تاریخچه نوروفیدبک: از آزمایشات موشکی ناسا تا گربههای استرمن
تاریخچه نوروفیدبک، سرشار از داستانهای جذاب و تحقیقاتی جالبی است. از کشفهای دکتر باری استرمن در دهه ۶۰ میلادی تا کاربردهای امروزی آن در رواندرمانی و بهبود عملکرد مغزی، این روش به عنوان ابزاری مؤثر در درمان اختلالات عصبی شناخته میشود.
با بررسی تاریخچه نوروفیدبک، به درک عمیقتری از تواناییهای آن در بهبود کیفیت زندگی میرسیم. برای آشنایی بیشتر با این تکنیک و تأثیرات مثبت آن، مقاله ما را مطالعه کنید.
سیر تحول نوروفیدبک به قدری هیجانانگیز و شگفتآور است که حتی دکتر استرمن نیز ممکن است از کشف این روش شگفتزده شده باشد.
امروزه نوروفیدبک به عنوان یکی از پیشرفتهترین ابزارهای پزشکی مدرن شناخته میشود و محققان همچنان در حال بررسی و گسترش ابعاد مختلف آن هستند.
این تکنیک در واقع یک نوع بیوفیدبک به شمار میآید که با ثبت و تحلیل امواج الکتریکی مغز، سعی دارد به افراد کمک کند تا خود را تنظیم کنند.
دستگاه نوروفیدبک با دریافت اطلاعات از فعالیتهای مغزی، به فرد این امکان را میدهد که از وضعیت ذهنیاش آگاه شود و بتواند آن را بهبود بخشد.
برخلاف تصور عمومی، استفاده از این روش چندان دشوار نیست و تنها نیازمند کمی آشنایی بیشتر با آن است تا بتوانید به این شیوه درمانی علاقمند شوید. برای کسب اطلاعات بیشتر درباره این تکنیک، مقاله “نوروفیدبک چیست؟“ را مطالعه کنید.
تاریخچه نوروفیدبک
تاریخچه نوروفیدبک به طور ناگسستنی با نام ناسا مرتبط است. بخش قابل توجهی از این فناوری پیشرفته به تلاشهای سازمان فضایی آمریکا در سالهای گذشته مربوط میشود.
این داستان به سالهای ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۵ برمیگردد. تاریخچه نوروفیدبک در سال ۱۹۵۸ به دنیا آمد و فعالیت خود را آغاز کرد، اما در آن زمان هنوز در حد یک تحقیق ابتدایی بود و کسی از ظرفیتهای آن آگاه نبود.
آغاز این تاریخچه نوروفیدبک به جویی کامیا، روانشناس و استاد دانشگاه شیکاگو، برمیگردد که برای نخستین بار به فردی آموزش داد تا بر امواج مغزی خود کنترل داشته باشد.
در این آزمایش، او الکترودی را در پشت سر و در نیمکره چپ آزمودنی قرار داد و از او خواست تا حدس بزند چه زمانی فرکانس آلفا در مغز او غالب است.
کامیا با هر حدس درست یا نادرست آزمودنی، او را مطلع میکرد. در ابتدا، درصد حدسهای درست پایین بود، اما به تدریج این رقم افزایش یافت.
در روز دوم، آزمودنی در ۶۵ درصد موارد و در روز چهارم موفق به تشخیص درست حضور موج آلفا در ۱۰۰ درصد موارد شد.
در مرحله بعدی، در آزمایش دیگری، کامیا از آزمودنی خواست هر زمان که او اشاره کرد، از ورود به حالت آلفا جلوگیری کند یا به آن حالت وارد شود.
نتایج این آزمایش نشان داد که افراد قادرند بر امواج مغزی خود کنترل داشته باشند و آن را به سمت دلخواه خود هدایت کنند.

تاریخچه نوروفیدبک و گربههای استرمن
تاریخچه نوروفیدبک و مفهوم فعلی آن بهطور عمده به کوششها و تحقیقات دکتر باری استرمن، پژوهشگر دانشگاه UCLA کالیفرنیا در دهه ۶۰ میلادی نسبت داده میشود.
دکتر استرمن هیچگاه تصور نمیکرد که یافتههایش به پایهگذاری یک روش مدرن در رواندرمانی تبدیل خواهد شد. او صرفاً به دنبال درک فعالیتهای مغزی در حین خواب بود.
در تحقیقات خود درباره خواب، او بهطور تصادفی به پدیده نوروفیدبک پیبرد و این پژوهش به کشف یک پروتکل نوروفیدبک منجر شد که هنوز در درمان حملات صرعی گراندمال کاربرد دارد.
در سال ۱۹۶۵، باری استرمن به مطالعه امواج مغزی گربهها پرداخت و طبق روال تحقیقات عصبشناختی، کار خود را با حیوانات آغاز کرد. در طی این بررسیها، او موفق به شناسایی امواج ۱۴ هرتز در EEG مغز گربههای آزمایشی شد.
این تحقیق با آزمایشات قبلی تفاوت داشت؛ زیرا در این پژوهش، فعالیتهای EEG گربهها در زمان خواب و بیداری ثبت میشد و نشان میداد که EEG این حیوانات در هر دو حالت پایینتر از حد متوسط است.
با توجه به این پایین بودن، دکتر استرمن تصمیم گرفت روشی برای افزایش این امواج پیدا کند. برای این منظور، از ظرف شیری بهعنوان پاداش استفاده کرد تا بتواند امواج مغزی گربهها را تغییر دهد.
او ۳۰ گربه را در قفس نگه داشت و آنها را از دسترسی به غذا محروم کرد. سپس گربهها را به یک محفظه آزمایشی منتقل کرد که در آن یک اهرم و یک کاسه خالی وجود داشت.
استرمن به این گربهها آموزش داد که برای دریافت غذا باید اهرم را فشار دهند و با هر بار فشار، کاسه پر میشد. گربهها بهسرعت یاد گرفتند که در زمان گرسنگی باید اهرم را فشار دهند.
در مرحله بعد، او عنصر جدیدی به آزمایش اضافه کرد: “صدا”. اگر گربهها در زمان پخش صدا اهرم را فشار میدادند، غذایی در کاسه نمیریخت و بنابراین، آنها مجبور بودند صبر کنند تا صدا قطع شود و سپس اهرم را فشار دهند.
استرمن مشاهده کرد که پس از اضافه شدن این عامل، گربهها در حین انتظار برای قطع صدا به حالتی خاص و سطحی از هشیاری میرسند. آنها بهطرز قابل توجهی هوشیار و آماده بودند، درست مانند زمانی که در طبیعت برای شکار منتظر میمانند.
در این حالت، باند فرکانس بتای پایین یا ریتم حسی حرکتی در مغز گربهها فعال شد، که با کاهش تنش عضلانی در آنها مرتبط بود. امواج مغزی ثبتشده در این وضعیت دارای فرکانس ۱۲ تا ۱۵ هرتز بودند و برای اولین بار در یک ناحیه خاص از مغز شناسایی شدند. دکتر استرمن این فرکانس را فرکانس سنسوری موتور ۴ یا SMR نامید.
در مرحله بعدی، استرمن خواست تا ببیند آیا میتواند گربهها را به تولید این امواج آموزش دهد. او آزمایش را بهگونهای طراحی کرد که ببیند آیا گربهها میتوانند در ازای دریافت پاداش (شیر) فرکانس SMR را افزایش دهند یا خیر.
این بار گربهها در همان محفظه قبلی قرار گرفتند، اما اهرمی برای فشار دادن وجود نداشت. در عوض، اگر گربه میتوانست به مدت نیم ثانیه فرکانس SMR را تولید کند، کاسهاش پر از غذا میشد.
پس از مدتی، گربهها یاد گرفتند چگونه این امواج را تولید کنند و این نتیجه واقعاً شگفتانگیز بود. در نهایت، طی ۱۲ ماه، استرمن و همکارانش به گربهها آموختند که چگونه این باند فرکانسی را افزایش یا کاهش دهند.
مطالب مرتبط:
مطالب مرتبط:
مزایای نوروفیدبک بر عملکرد مغز
تعداد جلسات نوروفیدبک چقدر است؟
بهترین دستگاه نوروفیدبک برای شروع کار کدام است؟

کاربرد نوروفیدبک در زندگی واقعی
اگرچه یافتههای دکتر استرمن واقعاً جذاب و شگفتانگیز بودند، اما او هیچ تصوری از چگونگی استفاده از این روش در زندگی روزمره نداشت.
اما در این زمان، شرایط به طوری پیش رفت که نوروفیدبک به طور ناگهانی شکل گرفت. به محض اینکه آزمایش SMR به پایان رسید، ناسا از استرمن خواست تا بر روی سوخت موشکی تحقیقاتی انجام دهد.
هدف این پروژه این بود که مشخص شود چرا کارکنان ناسا، از جمله فضانوردان و کارگران، در مواجهه با این سوختها دچار استفراغ، سردرد، توهم، تشنج شدید و در نهایت مرگ میشوند.
به نظر میرسید که این آزمایش جدید ارتباطی با SMR ندارد، اما واقعیت چیز دیگری بود. استرمن در این آزمایش نیز از گربهها بهره گرفت.
او ۵۰ گربه را از بین نمونههای آزمایشگاهی و دیگر گربهها انتخاب کرد و آنها را در معرض این سوختها قرار داد. به هر کدام از گربهها ۱۰ میلیگرم از سوخت موشکی تزریق کرد و در عین حال امواج مغزی آنها را ثبت کرد.
چند دقیقه پس از تزریق، تمامی گربهها علائمی از جمله استفراغ، سر و صدا، افزایش تنفس و بزاقآوری نشان دادند.
پس از یک ساعت، تمام گربهها به جز ۱۰ مورد دچار گراندمال صرع شدند. این ۱۰ گربه به طور غیرمعمولی نسبت به تشنج مقاوم بودند و این موضوع گروه تحقیق را شگفتزده کرد.
تحقیقات نشان داد که این گربهها قبلاً در آزمایشهای مرتبط با خواب حضور داشتند و تحت آموزش SMR قرار گرفته بودند.
از این رو، استرمن متوجه شد که با آموزش تولید امواج SMR به گربهها، میتوان عملکرد مغز آنها را تقویت کرده و آستانه تشنج را افزایش داد. این یافتهها نشان داد که نوروفیدبک SMR تأثیرات فیزیولوژیکی بارزی بر روی موجودات دارد.
این کشف شگفتانگیز نقطه آغاز تحقیقات در زمینه تاریخچه نوروفیدبک و شکلگیری آن بود. این پرسش مطرح شد که آیا انسانها نیز میتوانند با کنترل امواج مغزی خود مشکلاتشان را حل کنند؟ آیا نوروفیدبک SMR میتواند تعداد تشنجها را در افراد مبتلا به صرع کاهش دهد یا حتی مانع بروز آنها شود؟
در این راستا، دکتر استرمن تحقیقاتش را بر روی انسان آغاز کرد و در سال ۱۹۷۱ برای نخستین بار این آزمایش را بر روی بیماران مبتلا به صرع انجام داد.
در این آزمایش، هنگامی که بیمار موج SMR را تولید میکرد، چراغ سبز روشن میشد و در غیر این صورت، چراغ قرمز فعال میشد. بیمار باید تلاش میکرد تا چراغ سبز را روشن نگه دارد و چراغ قرمز را خاموش کند.
نتایج شگفتانگیز بود و کاهش ۶۵ درصدی در تعداد تشنجهای گراندمال را به همراه داشت! این نتایج در آزمایشگاههای مختلف در سراسر جهان تکرار شد و نهایتاً در سال ۱۹۷۸ در مجله پزشکی صرع منتشر شد.
کار دکتر استرمن زمینهساز توسعه کاربردهای بالینی نوروفیدبک شد و امروزه این روش برای کمک به بیماران مبتلا به انواع اختلالات عصبی در نقاط مختلف جهان مورد استفاده قرار میگیرد.
این شیوه که بر پایه اصول روانشناسی شرطیسازی عاملی بنا شده، مدیون پژوهشهای ناسا است. این سازمان برای اولین بار از این تکنولوژی به منظور آموزش و ارتقاء توانمندی فضانوردان خود بهره برد و اکنون نیز از آن برای بهبود عملکرد فضانوردان و خلبانان استفاده میکند.
تا به امروز، هیچ عارضه جانبی یا اثر منفی از نوروفیدبک گزارش نشده و تمام تأثیرات آن مثبت بوده است. در بدترین حالت، ممکن است نوروفیدبک نتواند تغییراتی در علائم بیماری ایجاد کند.
از سال ۱۹۸۰ تاکنون، نوروفیدبک مسیر تکاملی خود را طی کرده و در حال حاضر در کلینیکها توسط روانشناسان، نورولوژیستها و روانپزشکان به کار گرفته میشود.